غفلت دل از شراب ناب می گردد زیاد
تیرگی آیینه را از آب می گردد زیاد
۱چشم و دل را پرده های خواب غفلت می شود
کم خرد را هر قدر اسباب می گردد زیاد
۲شمع در فانوس خود را جمع سازد بیشتر
نور دل در گوشه محراب می گردد زیاد
۳رومتاب از خلق در دولت که چون گردد بلند
گرمی خورشید عالمتاب می گردد زیاد
۴چشم می گردند چون شبنم سراپا اهل دل
غافلان را در بهاران خواب می گردد زیاد
۵شور عالم نیست ما را مانع از وجد و سماع
وقت طوفان گردش گرداب می گردد زیاد
۶خارخار شوق هر کس را به دریا آورد
از خس و خاشاک چون سیلاب می گردد زیاد
۷تشنگان را می گذارد نعل در آتش سراب
سوزش پروانه در مهتاب می گردد زیاد
۸عالم آب از دل من زنگ کلفت می برد
گرچه زنگ آیینه را از آب می گردد زیاد
۹در مقام فیض، غفلت زور می آرد به من
خواب من در گوشه محراب می گردد زیاد
۱۰شهپر پرواز هم باشند روشن گوهران
نشاه می در شب مهتاب می گردد زیاد
۱۱شور دلها بیش شد صائب زخط سبز یار
در بهاران چشمه ها را آب می گردد زیاد
۱۲