از ملامت عاقبت مجنون بیابان گیر شد
از زبان خلق پنهان در دهان شیر شد
۱می فزاید هایهوی می پرستان را سرود
شورش مجنون زیاد از ناله زنجیر شد
۲در تماشاگاه عالم دیده حیران ما
واله یک نقش چون آیینه تصویر شد
۳شبنم از دامان گلها خون بلبل را نشست
کی به شستن می رود خونی که دامنگیر شد؟
۴دل زبی اشکی به مژگان می رساند خویش را
می مکد انگشت خود را طفل چون بی شیر شد
۵آبهای مرده می گردد نصیب جویبار
در گلو گردد گره اشکی که بی تأثیر شد
۶حلقه ماتم شد از هجران او آغوش من
دیده حسرت شود دامی که بی نخجیر شد
۷گفتم از خاموشی من خون رحم آید به جوش
عذر من از بی زبانی عاقبت تقصیر شد
۸زود در روشندلان صحبت سرایت می کند
آب با آن لطف، خونریز از دم شمشیر شد
۹شد ز آزادی زبان ناقصان بر من دراز
عید طفلان است چون دیوانه بی زنجیر شد
۱۰نیست از نور حقیقت هیچ چشمی بی نصیب
از که رو پنهان کند حسنی که عالمگیر شد
۱۱تشنه دیدار را سیراب کردن مشکل است
صائب از نظاره خوبان نخواهد سیر شد
۱۲