تا به خط از زلف کار دل فتاد آسوده شد
راهرو آسوده گردد راه چون پیموده شد
۱چهره خندان او تا در گلستان جلوه کرد
بلبلان را در نظر گل چهره نگشوده شد
۲صحبت زاهد مرا خاموش کرد از حرف عشق
طوطی من لال ازین آیینه نزدوده شد
۳می کند روشن سواد مردم از نقش قدم
چون قلم پایی که در راه سخن فرسوده شد
۴بود خار پیرهن امید سرسبزی مرا
تخم من تا سوخت در زیرزمین آسوده شد
۵بی نظر بستن میسر نیست زین زندان نجات
فتح بابی هر که را شد زین درنگشوده شد
۶می تراود شکوه خونینم از تیغ زبان
گرچه دندانم زنعمت خوارگی فرسوده شد
۷در گشاد کار من هر کس سری در جیب برد
عقده ای دیگر به کار مشکلم افزوده شد
۸شمع را در خواب خواهد دید باد صبحدم
گر چنین خاکستر پروانه خواهد توده شد
۹خواب منزل رهنوردان را دلیل غفلت است
خواب بر من تلخ شد تا راه من پیموده شد
۱۰خجلت لب باز کردن پیش نیسان سهل نیست
آب روی من چو گوهر در صدف پالوده شد
۱۱اشک شادی زود می سازد مرا پاک از گناه
دامن تیغش به خون من اگر آلوده شد
۱۲غیرت مردانه من بر نتابد کاهلی
کارفرما گشت هر کاری به من فرموده شد
۱۳چون مگس طی شد به دست و پا زدن اوقات من
تا به شهد زندگی بال و پرم آلوده شد
۱۴می توان از جوش خون گل یکایک را شنید
گر به ظاهر ناله های زار من نشنوده شد
۱۵شد مخطط آستان او ز خط سرنوشت
بس که پیشانی به خاک آستانش سوده شد
۱۶سر نپیچیدم ز تیغ موج تا همچون حباب
چشم من بر روی دریای بقا بگشوده شد
۱۷صائب از فیض ندامت کار من بالا گرفت
شهپر توفیقم آخر دست بر هم سوده شد
۱۸