بر زمین از ناز زلف او چو دامان میکشد
بوی پیراهن سر خود در گریبان میکشد
۱طره شمشاد را در خاک و خون خواهم کشید
شانه پردستی در آن زلف پریشان میکشد
۲گر خزان بر چهره رنگی دارد از گلزار عشق
انتقام عندلیبان از گلستان میکشد
۳ما سبکروحان به بوی سیب غبغب زندهایم
سبزه ما آب از چاه زنخدان میکشد
۴تا نمی باقی بود در جویبار آبله
پای ما کی دست از خار مغیلان میکشد؟
۵یاد مژگان تو هر شب در حریم سینهام
شانه از نشتر به زلف رشته جان میکشد
۶در حریم خلد اگر با حور همزانو شود
خاطر صائب به خوبان صفاهان میکشد
۷