زخم گل آب از نوای آبدارم میکشد
شور بلبل خجلت از جوش بهارم میکشد
۱از مروت نیست مجنون مرا عاقل شدن
در سر هر کوچه طفلی انتظارم میکشد
۲گرچه دامن بر ثمر چون سرو و بید افشاندهام
همچنان سنگ ملامت زیر بارم میکشد
۳وحشیی کز سایه خود خانه میسازد جدا
این قدر دنبال خود یارب چه کارم میکشد؟
۴روی سختی کز دل چون آهن او دیدهام
گر شوم در سنگ پنهان، چون شرارم میکشد
۵شد نمایان زخمم از سیر خیابان بهشت
دل به سیر کوچه باغ زلف یارم میکشد
۶چون توانم پای در دامن چو بیدردان کشید؟
خار صحرای ملامت انتظارم میکشد
۷آن که دامن بر چراغ عمر من زد، این زمان
آستین بر گریه شمع مزارم میکشد
۸صائب آن نخل برومندم که در فصل خزان
خون گل گردن ز جیب شاخسارم میکشد
۹