هرکه را از خانه بیرون جذبه دل میکشد
حلقه از نقش قدم در گوش منزل میکشد
۱نیست در خاطر غبار از قطع دریا موج را
تیغ خود را بر فسان گاهی ز ساحل میکشد
۲عقده دلبستگی را اندکاندک باز کن
ورنه مرگ این رشته را یک بار غافل میکشد
۳زخم دندان ندامت انتقام خون ما
وقت فرصت از لب میگون قاتل میکشد
۴پنجه مژگان گیرایی که من دیدم ازو
ریشه جوهر برون زآیینه دل میکشد
۵حسن عالمگیر لیلی نیست در جایی که نیست
از کلوخ و سنگ مجنون ناز محمل میکشد
۶تا به کی در پردهٔ طاقت عنانداری کنم؟
خون گرمی را که تیغ از دست قاتل میکشد
۷زخمها در چاشنی دارد تملقهای خصم
سگ نه بهر دوستی دامان سایل میکشد
۸میکند عاشق دل خود را تهی در بزم وصل
رهرو آگاه خار از پا به منزل میکشد
۹در به رویش میشود چون غنچه باز از شش جهت
هرکه پای جستجو در دامن دل میکشد
۱۰در چنین وقتی که میباید به حق پرداختن
هر نفس دل را به جایی فکر باطل میکشد
۱۱هرکه صائب نفس را در حلقه فرمان کشید
گردن شیر ژیان را در سلاسل میکشد
۱۲