سر و بالای تو فریاد از لب جو میکشد
آب را بر خاک از رفتار دلجو میکشد
۱بر سر مجنون نمیآید دگر لیلی ز ناز
گردن بیهودهای از دور آهو میکشد
۲دیده هرکس نشد حیران درین عبرتسرا
از سبکسنگی گرانی چون ترازو میکشد
۳بیشتر از طول چون مارست عرض راه تو
مستی غفلت ترا از بس به هرسو میکشد
۴صائب ماه نور در دلبری گرچه طاق افتاد(ه)
بر زمین خط پیش آن محراب ابرو میکشد
۵