دست چون عیسی زدنیا پاک می باید فشاند
گرد ره در دامن افلاک می باید فشاند
۱اتصال بحر بر بی دست و پایان مشکل است
در گذار سیل این خاشاک می باید فشاند
۲عالم انوار را نتوان غبارآلود ساخت
گرد هستی را زدامن پاک می باید فشاند
۳دور عیش نقطه از پرگار می گردد تمام
خرده جان را بر آن فتراک می باید فشاند
۴تا به وصل خوشه گوهر رسی در نوبهار
فطره چندی به رنگ تاک می باید فشاند
۵سرو را هر چند سرکش تر کند آب روان
نقد جان در پای آن بیباک می باید فشاند
۶گفتگوی عشق با تن پروران بی موقع است
این نمک بر سینه های چاک می باید فشاند
۷گریه کردن پیش بیدردان ندارد حاصلی
تخم قابل در زمین پاک می باید فشاند
۸می کند ریزش گوارا آبهای تلخ را
جرعه اول به روی خاک می باید فشاند
۹هست چون پروانه گر صائب ترا بال و پری
پیش آن رخسار آتشناک می باید فشاند
۱۰