در گذر ای آسمان از وادی آزار ما
شیشه خود را مزن بر سنگ بی زنهار ما
۱ناتوانانیم، اما کار چون بر سر فتد
دود برمی آورد از مغز آتش خار ما
۲لشکر خواب گران را قطره آبی بس است
برحذر باش از شبیخون دل بیدار ما
۳نیست از مردی، رساندن خانه ما را به آب
عالمی آسوده اند از سایه دیوار ما
۴صائب از بالین ما دشمن چسان خوشدل رود؟
سنگ را در گریه آرد ناله بیمار ما
۵