از ته دل نیست در میخانه استغفار ما
خوابها در پرده دارد دیده بیدار ما
۱در حوادث طاقت ما را شکیب دیگرست
می کند پهلو تهی سیلاب از دیوار ما
۲گریه مستانه زنگ کلفت از دل می برد
آب گوهر می نشاند گرد در بازار ما
۳ای سلیمان اینقدر استادگی در کار نیست
می گشاید ناخن موری گره از کار ما
۴خون ما را پیری از گردون سنگین دل خرید
قامت خم گشته شد انگشتر زنهار ما
۵از قماش دل چه می پرسی، نظر بگشا ببین
ماه کنعان یک خریدار است در بازار ما
۶برنتابد منت تعمیر، دیوار خراب
خضر وقتی کو که بی منت شود معمار ما
۷آفتاب رحمت حق بر دل ما تافته است
اشک شادی چشمه تلخی است در کهسار ما
۸غنچه تصویر وا شد، عقده دل وا نشد
در چه ساعت کرد پیوند این گره در تار ما؟
۹این جواب آن غزل صائب که ملا گفته است
پرده دیگر مزن جز پرده دلدار ما
۱۰