لاله ها از پرتو رخسار او گلگون شدند
سروها از نسبت بالای او موزون شدند
۱خنده بر خمیازه صبح قیامت می زنند
می پرستانی که محو آن لب میگون شدند
۲خرده بینانی که در دامان دل آویختند
چون سویدا مرکز پرگار نه گردون شدند
۳سیر چشمانی که بوی آدمیت داشتند
قانع از جنت به آن رخسار گندم گون شدند
۴خاکساران در هوای نیستی چون گردباد
جلوه ای کردند و آخر محو در هامون شدند
۵در بهار حشر چون برگ خزان باشند زرد
چهره هایی کز شراب بیغمی گلگون شدند
۶نظم عالم شد حجاب دیده حق بین خلق
یکقلم از خوبی خط غافل از مضمون شدند
۷زرپرستانی که تن دادند زیر بار حرص
از گرانی زنده زیر خاک چون قارون شدند
۸حکمت اندوزان عالم از خرابات جهان
قانع از مسکن به یک خم همچون افلاطون شدند
۹در فضای لامکان اکنون سراسر می روند
بیقرارانی که سنگ شیشه گردون شدند
۱۰رتبه دیوانگی را نسبتی با عقل نیست
آهوان خوش گردن از نظاره مجنون شدند
۱۱از ره سیلاب صائب رخت خود برداشتند
رهنوردانی که از قید خودی بیرون شدند
۱۲