چون کسی در دل خیال آن کمر پنهان کند؟
نیست ممکن رشته را کس در گهر پنهان کند
۱می نماید تلخی بادام آخر خویش را
گرچه شیرین کار او را در شکر پنهان کند
۲نیست ایمن هیچ سرسبزی ز چشم شور خلق
روی خود چون خضر از مردم مگر پنهان کند
۳از خم چوگان گردون گوی بیرون برده است
در گریبان تأمل هر که سر پنهان کند
۴صبر و طاقت برنمی آید به کوه درد و غم
قاف را عنقا چسان در زیر پر پنهان کند؟
۵خودنمایی لازم افتاده است درد عشق را
لاله نتوانست داغی در جگر پنهان کند
۶حال ما دردی کشان بر هیچ کس پوشیده نیست
بحر چون از دیده ها دامان تر پنهان کند؟
۷خرده راز محبت پرده سوز افتاده است
سنگ نتوانست در دل این شرر پنهان کند
۸می تراود گریه از رخسار اهل درد را
آب هیهات است خود را در گهر پنهان کند
۹می شود روشن زآتش بوی هر هیزم که هست
نیست ممکن عیب خود کس در سفر پنهان کند
۱۰از فریب خال او ایمن مشو صائب که حسن
در دل هر دانه ای دام دگر پنهان کند
۱۱