زلف دلها را به دور خط نگهبانی کند
چون شود معزول عامل سبحه گردانی کند
۱دست گلچین می شود هر خار مژگانی که هست
از عرق چون چهره ساقی گل افشانی کند
۲شکر قاتل را به خاموشی ادا کردم که نقش
خامه نقاش را تحسین به حیرانی کند
۳چون صنوبر در سر هر موی دارد ناله ای
هر که دلهای پریشان را نگهبانی کرد
۴معنی فرمانروایی نیست جز اجرای حکم
در سرای خویش هر موری سلیمانی کند
۵شرط مهمانی غذای روح سامان دادن است
اهل دل راهر که می خواهد که مهمانی کند
۶از گرانجانان سبکروحی که کلفت می کشد
با سبکروحان نمی باید گرانجانی کند
۷زندگانی تلخ بر دریا شود هر گه صدف
دست خود را باز پیش ابر نیسانی کند
۸قد چو خم شد، زود می آید بسر دوران عمر
وسعت میدان چه با این اسب چوگانی کند؟
۹زخمی شمشیر زهرآلود منت، از کریم
مد احسان را شمار چین پیشانی کند
۱۰نغمه داودی اینجا در پس صد پرده است
پیش صائب کیست بلبل تا غزلخوانی کند؟
۱۱