هر که اوقات گرامی صرف خودسازی کند
خانه اش سازست چون جان خانه پردازی کند
۱همچو اخگر زود خاکسترنشین خواهد شدن
هر سبک مغزی که چون آتش سرافرازی کند
۲هر که خواهد بر سر زانوی خوبان جای خود
به که چون آیینه چندی خانه پردازی کند
۳غوطه در خون شفق زد مهر از تیغ زبان
این سزای آن که با عالم زبان بازی کند
۴آهوان را وحشت مجنون زوحشت توبه داد
چون بود میدان تهی هر کس سبکتازی کند
۵شد کف خاکستری بلبل زسوز ناله ام
وای بر خاری که با آتش زبان بازی کند
۶آن که از آیینه می پوشید رخسار از حیا
این زمان در ساغر می چهره پردازی کند
۷خودنمایی لازم نودولتان افتاده است
خون چو گردد مشک ناچارست غمازی کند
۸دلربایی شیوه هر مرغ کوته بال نیست
نقش بندد بر زمین کبکی که شهبازی کند
۹بلبلان چون غنچه بر لب مهر خاموشی زنند
در گلستانی که صائب نغمه پردازی کند
۱۰