گرنه دل را زلف مشکینش نگهداری کند
کیست این بیمار را یک شب پرستاری کند؟
۱حسن را از دیده بد، شرم می دارد نگاه
مهر تابان را همان پرتو سپرداری کند
۲می تراود بوسه زان لبهای نو خط بی طلب
میوه چون شد پخته، ممکن نیست خودداری کند
۳چون هدف در پیش ابروی تو اندازد سپر
ماه نو صد سال اگر مشق کمانداری کند
۴ایمنی خواهی، سبک کن کشتی خود را که کف
پنجه با دریای خونخوار از سبکباری کند
۵نیست پروا سیل بی زنهار را از کوچه بند
آستین چون گریه ما را عنانداری کند؟
۶جان کند در تن زآب خضر خون مرده را
چشم پر خون آنچه از شب صرف بیداری کند
۷سرگرانی با فرودستان زنقص گوهرست
گوهر غلطان میسر نیست خودداری کند
۸می تواند ساخت از دست سلیمان پایتخت
مور ما صائب اگر بخت سخن یاری کند
۹