تا خرام قامت او برد از سر هوش ما
پشت بر دیوار چون محراب ماند آغوش ما
۱آمدی ای عشق و آتش در صلاح ما زدی
خوب کردی، پینه ای بود این ردا بر دوش ما
۲جوهر ما را می لعلی نمایان می کند
می شود از باده افزون آب و رنگ هوش ما
۳جام ما در پرده دارد نغمه های جانگداز
دست خود کوتاه دارید از لب خاموش ما
۴نعره ما می کند مهر خموشی را سپند
خشت خم را در فلاخن می گذارد جوش ما
۵پشتبانی چون سبو داریم در دیر مغان
گو مزن دست نوازش آسمان بر دوش ما
۶نیستی صائب حریف داغ های سینه سوز
دست خود کوتاه دار از سینه پرجوش ما
۷