گوشه گیران در سخاوت بی نظیر عالمند
چون دعا با دست خالی دستگیر عالمند
۱با کمال بی نیازی ناز مردم می کشند
با همه فرماندهی فرمان پذیر عالمند
۲خسروان در یوزه همت ازیشان می کنند
مرجع شاهان با تاج و سریر عالمند
۳در نمد هر چند پنهان کرده اند آیینه را
از صفای سینه آگاه از ضمیر عالمند
۴از لب خشکند سوهان درشتیهای نفس
وز دو چشم خونفشان ابر مطیر عالمند
۵می کنند از جان فارغبال سیر لامکان
گرچه از جسم گران لنگر اسیر عالمند
۶خودفروشی را به بی سرمایگان بخشیده اند
فارغ از رد و قبول و داروگیر عالمند
۷کرده اند از دولت دنیا به خواب امن صلح
بی نیاز از اعتبار زود سیر عالمند
۸هر هلالی را به همت گرچه می سازند بدر
در گداز جسم خود بدر منیر عالمند
۹دستشان هر چند کوته تر بود از آستین
در گشاد کار مردم بی نظیر عالمند
۱۰گرچه بیکارند پیش مردم کوتاه بین
پیش ارباب بصیرت ناگزیر عالمند
۱۱صائب از دامان ایشان دست رغبت بر مدار
کاین عزیزان وقت حاجت دستگیر عالمند
۱۲