خام دستانی که پشت پا به دنیا میزنند
در حقیقت دستِ رد بر زاد عقبی میزنند
۱بندگی را میکنند از خطّ آزادی سجل
سادهلوحانی که حرف ترک دنیا میزنند
۲زود خواهد طشتشان افتادن از بام زوال
مهر خود چون آفتاب آنها که بالا میزنند
۳چارهجویان را غم بیچارگان بار دل است
ناتوانان تکیه بر دوش مسیحا میزنند
۴رهنوردانی که بردارند بار از دوش خلق
سینه چون کشتی به دریا بیمحابا میزنند
۵میکنند آماده اول در جگر جای خراش
دوربینان تیشه گر بر سنگ خارا میزنند
۶یافتند از ذوق کار آنها که مزد کار خویش
خندهها بر اهتمامِ کارفرما میزنند
۷در گداز انتظار روز محشر نیستند
دلخراشان سکه بر نقد خود اینجا میزنند
۸خانهبردوشان ز طوف کعبه برگردیدهاند
خیمهٔ خود تا گرانباران به صحرا میزنند
۹اهل وحدت را نباشد جنگ با خصم برون
از شکست خویشتن بر قلب اعدا میزنند
۱۰عاشقان در عین وصل، از بیقراریهای شوق
پیچ و تاب موج در آغوش دریا میزنند
۱۱دردمندان صائب از پا گر برون آرند خار
غوطه در خونابهٔ دل نیزه بالا میزنند
۱۲