غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۵۸۹ صائب

شاعر
صائب
مجموعه
غزلیات
قالب
غزل
وزن
فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

با کمند زلف، خوبان بر صف دل می زنند

آه ازین دزدان که ره را با سلاسل می زنند

۱

رهروان کعبه دل بی مروت نیستند

کاروان را می کنند آگاه و غافل می زنند

۲

نقش حق چون موج آب زندگانی در نظر

ساده لوحان بر دل خود نقش باطل می زنند

۳

می نهند آنان که دندان خموشی بر جگر

بخیه آسودگی بر رخنه دل می زنند

۴

از تنور لاله طوفان خزان سر می کشد

عندلیبان رخنه دیوار را گل می زنند

۵

غنچه خسبانی که سر در جیب فکرت برده اند

باده گلرنگ را در پرده دل می زنند

۶

صائب آن جمعی که زخم زندگانی خورده اند

بی تأمل سینه بر شمشیر قاتل می زنند

۷

قافیه و ردیف

نتیجهٔ پیشنهادی

ردیف: می زنندقافیه: ـل۷ از ۷ مصرع قافیه‌دار با این الگو می‌خوانَد

  • پایانِ مشترک فقط یک حرف است

پایان مصرع‌ها

  1. زنندزنند
  2. نیستندزنند
  3. نظرزنند
  4. جگرزنند
  5. کشدزنند
  6. اندزنند
  7. اندزنند

این نتیجه را برنامه با مقایسهٔ نوشتهٔ پایان مصرع‌ها پیشنهاد کرده است؛ وزن و تلفظ بررسی نشده و جایگزین تحلیل عروضی نیست.

دربارهٔ صائب

۹٬۸۷۴ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ غزلیات (۶٬۹۹۵ شعر) قرار دارد.