آسمان تا بود، با ما بر سر بیداد بود
روی ما دایم طرف با سیلی استاد بود
۱آستین چندان که افشاندیم دست از ما نداشت
در دل ما ریشه غم جوهر فولاد بود
۲سرو چون شمشیر زهرآلود می آمد به چشم
بس که از سیر گلستان بی تو دل ناشاد بود
۳زینهار از خرقه آرایان مشو غافل که من
هر خشن پوشی که دیدم خانه صیاد بود
۴می کنند اهل هنر نام بزرگان را بلند
بیستون آوازه ای گر داشت از فرهاد بود
۵یاد ایامی که ما را بر سر از آزادگی
سایه بال هما چون سایه جلاد بود
۶از قبول خلق دل سررشته را گم کرده بود
دست رد بر سینه ما سیلی استاد بود
۷اختر ما تا فروغ دولت بیدار داشت
بر چراغ بزم ما دست حمایت باد بود
۸از ندامت سوخت هر کس بر دل ما زخم زد
مرهم این صید از خاکستر صیاد بود
۹ناله ای کردیم و آتش در نهاد خود زدیم
چون سپند آرام ما موقوف یک فریاد بود
۱۰کم بلایی نیست صائب پرسش ارباب رسم
چشم زخم عید ما دایم مبارکباد بود
۱۱