ای خط بیرحم ازان عارض دمیدن زود بود
آن گل نشکفته را نادیده چیدن زود بود
۱کشت امید مرا می داشت شرمش تازه رو
خون لعل آبدارش را مکیدن زود بود
۲زلف مشکین بود از دیوان رحمت آیتی
بر سر او بی تأمل خط کشیدن زود بود
۳دست بیداد سیه مستان بلند افتاده است
ورنه آن سیب زنخدان را مکیدن زود بود
۴چشم او را فرصت نظاره می بایست داد
نرگس این باغ را در خواب چیدن زود بود
۵داشت تسخیر هزاران ملک دل را در نظر
چشم او را زهر ناکامی چشیدن زود بود
۶با دل صدپاره عشاق چندین کار داشت
شوخی مژگان او را آرمیدن زود بود
۷بر گلستانی که از صد گل یکی نشکفته است
چون خزان افسون بیرحمی دمیدن زود بود
۸از سر رغبت به حرف دادخواهان می رسید
حلقه انصاف در گوشش کشیدن زود بود
۹بر سر آن غمزه خونخوار در عین غرور
چون بلای آسمان غافل رسیدن زود بود
۱۰در زمین سینه ها تخم محبت می فشاند
خال او را در پناه خط خزیدن زود بود
۱۱خط ظالم برد از حد دل سیاهی را برون
ورنه صائب از دل وحشی رمیدن زود بود
۱۲