راز دل ها را ز لوح سینه می یابیم ما
آب و رنگ گوهر از گنجینه می یابیم ما
۱عینک بینایی ما دوربین افتاده است
فیض شنبه از شب آدینه می یابیم ما
۲آنچه از پیر طریقت کشف نتواند شدن
در خرابات از می دیرینه می یابیم ما
۳شب به چشم ما نسازد روز روشن را سیاه
فیض صبح از سینه بی کینه می یابیم ما
۴نیست بر دست سبوی باده چشم ما چو جام
نشأه صهبا ز جوش سینه می یابیم ما
۵قسمت شاهان نمی گردد ز الوان نعم
آنچه از نان جو و کشکینه می یابیم ما
۶درنیابند از سمور و قاقم و سنجاب، خلق
گرمیی کز خرقه پشمینه می یابیم ما
۷می زداید زنگ از دل جلوه گاه یار هم
لذت دیدار از آیینه می یابیم ما
۸هرچه هر کس را بود در دل نهان، چون آینه
صائب از فیض صفای سینه می یابیم ما
۹