در دل هرکس که ذوق جستجو پیدا شود
قطره اش در عین گوهر واصل دریا شود
۱پرده بیگانگی باشد به قدر آشنا
وقت آن کس خوش که از خلق جهان یکتا شود
۲از زلیخای جهان بگریز تا هر جا دری است
بی کلید سعی چون یوسف به رویت وا شود
۳در سر بی مغز دولت را عروج دیگرست
در نیستان آتش بی بال و پر رعنا شود
۴از پریشانی فتد دامان جمعیت به دست
زلف از آشفتگی شیرازه دلها شود
۵صیقل چشم است دیدار عزیز دوستان
هر که از یوسف جدا افتاد نابینا شود
۶ترک تدبیرست درمان در خطر افتاده را
کشتی بی ناخدا سالم ازین دریا شود
۷وحشت مجنون زمام ناقه لیلی گرفت
دلبر محجوب رام از راه استغنا شود
۸پرده پوشی کرد عریان گوهر راز مرا
نکهت گل از هجوم برگ گل رسوا شود
۹کار چون با جذبه افتد رهنما سنگ ره است
کی مقید همت سالک به نقش پا شود؟
۱۰می شود هر گردباد انگشت زنهار دگر
گر غبار خاطر من دامن صحرا شود
۱۱عجز خود خاطرنشان دور گردان می کند
در محیط معرفت دستی اگر بالا شود
۱۲هر گرانخوابی نمی گردد به صائب هم خیال
قاف هیهات است هم پرواز با عنقا شود
۱۳