دستگاه شور من از دامن هامون فزود
چشم آهو پردهها بر وحشت مجنون فزود
۱مینماید گوهر شبتاب در شب خویش را
از خط شبگون فروغ آن لب میگون فزود
۲از دوصد قانون نگردد کشف بر حکمتشناس
آنچه از یک خشت خم بر علم افلاطون فزود
۳گاه باشد خرمنی از دانهای فاسد شود
بخل خاک خشک مغز از صحبت قارون فزود
۴زود عالمگیر گردد چون دو مصرع شد بلند
فتنه صبح قیامت زان قد موزون فزود
۵از فریب نعل وارون فلک غافل شدند
حرص روزیخوارگان زین کاسه وارون فزود
۶جای حیرت نیست، خرمنها تمام از دانهای است
تخم مهر ما اگر زان خال گندمگون فزود
۷بود راز آن دهن پوشیده صائب، از چه روی
خط ظالم پرده دیگر بر آن مضمون فزود
۸