هر کجا حرف شراب ارغوانی می رود
از دهان خضر آب زندگانی می رود
۱ناامیدی می دواند موسی ما را به طور
دیگ شوق ما بسر از لن ترانی می رود
۲هیچ کس از کاروان شوق در دنبال نیست
آتش اینجا پیش پیش کاروانی می رود
۳حاجت دام و کمندی نیست در تسخیر من
چون ترا می بینم از خونم روانی می رود
۴کعبه چون بر تن لباس شبروان پوشیده است؟
گر نه شبها بر سر کویش نهانی می رود
۵صائب ازدل می رود بیرون خیال وصل او
گر ز خاطر یاد ایام جوانی می رود
۶