هر سبکمغزی که غافل شد ز دل باطل شود
کاه چون بیدانه گردد خرجِ آب و گِل شود
۱از غبارِ جسم پروا نیست سالک را که سیل
از گرانسنگی به دریا زودتر واصل شود
۲میبرد از دیدنِ هر ذره فیضِ آفتاب
دیدهٔ هرکس که روشن از فروغِ دل شود
۳موش با جاروب در سوراخ نتوانست رفت
خواجه با چندین علایق چون به حق واصل شود؟
۴در بیابان سهل باشد چشمپوشیدن ز خضر
وای بر آن کس که از یادِ خدا غافل شود
۵لعل گردد سنگ اگر از انقلابِ روزگار
نیست ممکن هر که مجنون شد دگر عاقل شود
۶میکِشد هرکس که آهی، ما پریشان می شویم
بیدِ مجنون از نسیمی هر طرف مایل شود
۷جان ز قربِ جسم در رفتن گرانی میکند
هر که با کاهل رفیقِ راه شد کاهل شود
۸جبههٔ واکردهبر محتاجِ ابرِ رحمت است
چینِ ابرو آیهٔ نومیدیِ سایل شود
۹مدِّ آهی میکند زیر و زبر افلاک را
آنچنان کز خطکشیدن صفحهای باطل شود
۱۰مشتِ خاکی چون شود سیلاب را مانع ز بحر؟
دیدهٔ ما را کجا دیوار و در حایل شود؟
۱۱در زوالِ خویش دارد سعی همچون آفتاب
هرکه از پستی به معراجِ شرف مایل شود
۱۲از تراشیدن نگردد صاف روی نوخطان
ریشهٔ جوهر به آبِ تیغ کی زایل شود؟
۱۳نیست در یکتاییِ حق هیچکس را اشتباه
در نماز و تر ممکن نیست شک داخل شود
۱۴داغ چون شد کهنه بر خاطر گرانی میکند
شمع چون خاموش گردد بار بر محفل شود
۱۵سیل را هر موجهٔ دریا عنانِ دیگرست
رهنوردِ شوق کی آسوده در منزل شود؟
۱۶دست از تعمیر تن بردار در پیرانهسر
راست نتوان ساختن دیوار چون مایل شود
۱۷دیدهٔ پوشیده را صائب گشاد از حیرت است
بر خطِ تسلیم سر نِهْ، کار چون مشکل شود
۱۸