ساغر می دور از آن لبها اگر یک دم شود
خط به گرد ساغر می حلقه ماتم شود
۱دست ارباب مروت در حنای غفلت است
زخم ما را خون گرم ما مگر مرهم شود
۲عشق دارد دامها در خاک در هر ذره ای
ورنه تنها دانه ای چون رهزن آدم شود؟
۳نرگس مست تو از می می شود هشیارتر
سرمه خواب گران در چشم آهو رم شود
۴برق را آسودگی در جامه فانوس نیست
راز عاشق اخگر پیراهن محرم شود
۵در خم هر حلقه یک عالم پریشان خفته است
آه اگر آن زلف از باد صبا درهم شود
۶سرکشی تا چند خواهی کرد ای ابروکمان؟
صبر آن دارم که زور این کمانها کم شود
۷بیستون را جان شیرین کرد در تن کوهکن
عشق اگر بر سنگ اندازد نظر آدم شود
۸دیده امید ما از آرزو پر می شود
ساغر خورشید اگر لبریز از شبنم شود
۹هر که رو آرد به طوف کعبه با اشک نیاز
نقش پایش پیروان را چشمه زمزم شود
۱۰فکر روشن می کند آیینه ادراک را
سر مپیچ از کاسه زانو که جام جم شود
۱۱از غبار غم فلکها مهره گل گشته اند
دل درین ماتم سرا چون می شود بی غم شود؟
۱۲پایکش چون کعبه در دامن که در ملک وجود
هر که در دامن کشد پا قبله عالم شود
۱۳وادی نام است سنگ راه ارباب کرم
هر که صائب طی این وادی کند حاتم شود
۱۴