حاش لله از ملامت شوق جانان کم شود
خارخار کعبه از خار مغیلان کم شود
۱نیست در پیکان سرایت خنده سوفار را
تنگی دلها کی از لبهای خندان کم شود
۲خون به خون شستن ندارد جزندامت حاصلی
عشق دردی نیست کز سیر گلستان کم شود
۳وسعت مشرب کند هموار وضع چرخ را
شور سیلاب بهاران در بیابان کم شود
۴تا بود پیوسته با لعل لب سیراب یار
آب هیهات است از آن چاه زنخدان کم شود
۵گر به بلبل واگذار دیده بانی باغبان
نیست ممکن برگ سبزی از گلستان کم شود
۶می کند خم باده کم جوش را پرزورتر
خوبی یوسف کجا از چاه و زندان کم شود
۷حسن کامل می کند کوتاه دست زلف را
در بلندی سایه خورشید تابان کم شود
۸دیده شور سکندر تا بود در چاشنی
خضر را کی تشنگی از آب حیوان کم شود؟
۹عرض نعمت دستگاه حرص را سازد زیاد
نیست ممکن حرص مور از شکرستان کم شود
۱۰گر کند صد ماه نو را هر زمان ماه تمام
نیست ممکن ذره ای از مهر تابان کم شود
۱۱لنگر بیتابی دریا نمی گردد گهر
کی جنون دیوانه را از سنگ طفلان کم شود؟
۱۲باده نتوانست صائب زنگ غم از دل زدود
از گهر گرد یتیمی کی به طوفان کم شود؟
۱۳