گفتگو از عقد دندان گوهر غلطان شود
پوچ گو گردد کهنسالی که بی دندان شود
۱مگذران در خواب غفلت زندگانی را که عمر
چون فلاخن از گرانجانی سبک جولان شود
۲نیست اهل عشق را اندیشه ای از درد و داغ
بر خلیل الله آتش سنبل و ریحان شود
۳می برد گیرایی از کف روی تلخ میزبان
خشک از آن در بحر دایم پنجه مرجان شود
۴از عزیزی می شود فرمانروای رود نیل
روی یوسف چون کبود از سیلی اخوان شود
۵غافلان را تنگدستی می شود رهبر به حق
رو به دریا می کند ابری که بی باران شود
۶لب به شکر خنده مگشا همچو بیدردان که زود
می دهد بر باد سر را پسته چون خندان شود
۷از دل روشن توان صائب به عیب خود رسید
وای بر آن کس کز این آیینه رو گردان شود
۸