حسن چو بی پرده شد دلها به خون غلطان شود
خاک اطلس پوش گردد تیغ چون عریان شود
۱عشق عالمسوز را تسلیم سازد مهربان
بر خلیل الله آتش سنبل و ریحان شود
۲ناله عشاق سازد حسن را بیرحم تر
آتش گل را فغان بلبلان دامان شود
۳در غبار خط نهان گردید آن چشم سیاه
خانه ظالم به اندک فرصتی ویران شود
۴می گران گردیده است از می پرستیهای من
توبه از می می کنم چندان که می ارزان شود!
۵در نگیرد صحبت زاهد به صوفی مشربان
زشت در یک دیدن از آیینه رو گردان شود
۶می کند نان بخیل آیینه دل را سیاه
وای بر آن کس که بر خوان فلک مهمان شود
۷جنگ دارد ظالم از بی آلتی با خویشتن
خون خود را می خورد گرگی که بی دندان شود
۸سیل بیکارست چون از خود بر آرد خانه آب
نفس چون طغیان نماید بدتر از شیطان شود
۹مرگ نتواند ز کویش پای من کوتاه کرد
خار در ایام خشکی حافظ بستان شود
۱۰می رسد فیض سبکروحان به اطراف جهان
می شود آفاق روشن، صبح چون خندان شود
۱۱عشق ما را بی نیاز از درد و داغ زخم ساخت
ملک ویران از عدالت زود آبادان شود
۱۲خامه صائب چو آغاز گهرریزی کند
زنده رود تازه ای پیدا در اصفاهان شود
۱۳