چون صنوبر بادپیما گر سراپا دل شود
میوه مقصود هیهات است ازو حاصل شود
۱می گدازد غیرت همچشم صاحب درد را
آب گردم چون به دریا قطره ای واصل شود
۲دار نتواند سر منصور را در بر گرفت
شاخ زندان می شود بر میوه چون کامل شود
۳حسن عالمگیر لیلی چون براندازد نقاب
دامن صحرا به مجنون دامن محمل شود
۴درشمار نقطه سهوست در دیوان حشر
خون گستاخی که داغ دامن قاتل شود
۵هر که بردارد سر از نخوت ز پای اهل فقر
خاک چون شد کاسه در یوزه سایل شود
۶همچو چشم بد بلایی نیست حسن و عشق را
در میان بلبل و گل شبنمی حایل شود
۷خوش عنانی لازم دیوانگی افتاده است
بید مجنون از نسیمی هر طرف مایل شود
۸پرده وحدت مقام نغمه منصور نیست
بی محل چون مرغ بر آهنگ زد بسمل شود
۹سیل دریا دیده هرگز برنمی گردد به جوی
نیست ممکن هر که مجنون شد دگر عاقل شود
۱۰می زند صائب به چوب دار حدش روزگار
از می منصور هر کس مست و لایعقل شود
۱۱