سبزه زنگار در تیغ تو جوهر میشود
کف درین دریای گوهرخیز عنبر میشود
۱در دیار اهل غیرت قاصد و پیغام نیست
نامه مقراض پر و بال کبوتر میشود
۲غیر بیرنگی که حسنش رنگ بست افتاده است
دل به هر رنگی که بستم رنگ دیگر میشود
۳هرکه دل بر رنگ و بوی باغ چون شبنم نبست
تکمه پیراهن خورشید انور میشود
۴گرمی رفتار اگر این است مجنون مرا
خار صحرای جنون کبریت احمر میشود
۵صحبت روشنجبینان آفتاب رحمت است
سنگ در میزان ماه مصر گوهر میشود
۶گنج خرسندی نهان در زیر پای عزلت است
در صدف چون قطره لنگر کرد گوهر میشود
۷سعی در تسخیر دلها کن که چون این دست داد
ملک آب و گل به آسانی مسخر میشود
۸طالع شهرت متاع کاروان دیگرست
ورنه در هر گوشه صد منصور بیسر میشود
۹گر به خاطر آورد فرهاد صد نقش غریب
تیشه چون بر سنگ زد شیرین مصور میشود
۱۰پنجه تدبیر را بشکن که چون برگشت نقش
موج دریا بند بازوی شناور میشود
۱۱عود بیپروای ما تا آید از خامی برون
آتش سوزنده خون در چشم مجمر میشود
۱۲نقش پای خامه من سوخت صائب نامه را
گرمتازان را چراغ از نقش پا بر میشود
۱۳