بعد عمری گر وصال او میسر میشود
شرم پیش چشم من سد سکندر میشود
۱تیرهبختی کار خود را میکند هرجا که هست
نامه من پرده چشم کبوتر میشود
۲کیمیای عشق هرکس را که سازد بینیاز
هر سر مو بر تنش کبریت احمر میشود
۳نیست غیر از نقش جانان عشق را مشغولیی
بیستون از کوهکن آخر مصور میشود
۴از رخش چون دانه یاقوت رنگین شد عرق
چون زمین افتاد قابل دانه گوهر میشود
۵نیست حسن و عشق را از هم جدایی جز به نام
شعله چون پرواز کرد از خود سمندر میشود
۶هرکه شد تسلیم، از تیغ حوادث برد جان
خون چو میمیرد خلاص از زخم نشتر میشود
۷از تو تا خورشید تابان نیست ره چندان دراز
ذرهای با چشم خوابآلود رهبر میشود
۸گر میسر میشود آرام در کام نهنگ
زیر گردون خواب راحت هم میسر میشود
۹خاکساران میبرند از گردش افلاک فیض
هرچه دارد شیشه صرف جام و ساغر میشود
۱۰صحبت پاکیزهرویان نوبهار دولت است
جامه باد صبا از گل معطر میشود
۱۱نیست آسان حرف را سنجیده در دل ساختن
سنگ میگردد صدف تا قطره گوهر میشود
۱۲مهر سازد کینه را افتاد چون دل سادهلوح
زنگ بر آیینه رخسار، جوهر میشود
۱۳خاطر ما از نسیم لطف بر هم میخورد
بر چراغ ما نگاه گرم صرصر میشود
۱۴نشکند صفرای حرص از نعمت روی زمین
هرکه قانع (شد) به دل خوردن، توانگر میشود؟
۱۵ناتوانیهای ما صائب دلیل وحشت است
صید چون افتاد وحشی زود لاغر میشود
۱۶