محنت امروز، فردا جمله راحت میشود
اشک خونین آب صحرای قیامت میشود
۱تلخی بیداری شبهای این محنتسرا
در شبستان لحد خواب فراغت میشود
۲در لباس آب کوثر میکند جولان سرشک
آههای سرد سرو باغ جنت میشود
۳ناامید از آه سرد و ناله سوزان مباش
کاین بخار و دود آخر ابر رحمت میشود
۴دست هرکس را که میگیری درین آشوبگاه
بر چراغ زندگی دست حمایت میشود
۵تا پریشان است دل در شهر بند کثرتی
خویش را هرگاه سازی جمع، وحدت میشود
۶پیش اهل دل ندارد فوت مطلبی ماتمی
بیشتر از فوت وقت اینجا مصیبت میشود
۷عشق را سنگ ملامت میشود سنگ فسان
عقل خام است آن که دلسرد از نصیحت میشود
۸میکند بیهودهگویی خانه دل را سیاه
چون نفس در سینه دزدی نور حکمت میشود
۹هرکسی را حد خود باشد حصار عافیت
جغد در ویرانه از اهل سعادت میشود
۱۰گوشهگیری را بلایی همچو شهرت در قفاست
چاره این درد بیدرمان به صحبت میشود
۱۱میشود شیرین به مهلت آب دریا در صدف
میگساری مایه اشک ندامت میشود
۱۲هر سرایی را چراغی هست صائب در جهان
خانه دل روشن از نور عبادت میشود
۱۳