زر و بال منعمان روز قیامت میشود
عاقبت هر فلس ماهی داغ حسرت میشود
۱تا برآمد از وطن یوسف عزیز مصر شد
دانه گوهر در زمین پاک غربت میشود
۲از تماشا دیده عاشق نمیگیرد قرار
لنگر این بحر خونآشام حیرت میشود
۳میرسد آخر به جایی بیقراریهای ما
پیچ و تاب عشق زنجیر عدالت میشود
۴شورش سیلاب از کهسار میگردد زیاد
سد راه من کجا سنگ ملامت میشود
۵میکنندش با سگان در قسمت روزی شریک
چون هما هرکس که از اهل سعادت میشود
۶بوی خون میآید از تیغ زبان اعتراض
خردهگیری عاقبت تخم عداوت میشود
۷میگذارد هرکه پا فهمیده بر روی زمین
بر سرش ابر بلا دست حمایت میشود
۸از سر عادت مکن طاعت که این قدسینژاد
میشود شیطان پابرجا چو عادت میشود
۹صائب از هرکس که داری رنجشی اظهار کن
شکوه چون در دل گره شد تخم کلفت میشود
۱۰