کی به ناخن از دل غمگین گره وا می شود؟
دست چون افتاد از کار این گره وا می شود
۱بر گشاد دل بود موقوف هر مشکل که هست
این گره چون باز شد چندین گره وا می شود
۲گفتگوی عشق با افسردگان بی حاصل است
کی ز خون مرده از تلقین گره وا می شود؟
۳عشقبازان گر به آه آتشین زورآورند
دلبران را از دل سنگین گره وا می شود
۴رشته عمرم ز پیچ و تاب می گردد گره
تا مرا زان جبهه پرچین گره وا می شود
۵در گشاد دل نفس بیهوده می سوزد نسیم
چون سپند از آتش آخر این گره وا می شود
۶قرب زر چون سکه نگشاید ز ابرویش گره
هر که را از چهره زرین گره وا می شود
۷هیچ تحسینی سخن را نیست چون فهمیدگی
از دل ما کی به هر تحسین گره وا می شود
۸غنچه خسبی فیضها دارد درین بستانسرا
صدهزاران عقده صائب زین گره وا می شود
۹