عشقبازان را طرف بسیار پیدا می شود
کار اگر عشق است پر همکار پیدا می شود
۱رخنه در سد سکندر می کند اقبال حسن
در برای یوسف از دیوار پیدا می شود
۲می نماید حسن شوخیهای خود را از نقاب
شور مغز از پیچش دستار پیدا می شود
۳از بلند و پست عالم شکوه کافر نعمتی است
نرمی از سوهان ناهموار پیدا می شود
۴می دهد تشریف هیبت عاجزان را اتفاق
مور چون پیوست با هم مار پیدا می شود
۵بیضه خورشید اگر در کلبه خفاش هست
زیر گردون هم دل بیدار پیدا می شود
۶از گرانی سنگ راه مشتری گردیده ای
خویش را گر بشکنی بازار پیدا می شود
۷گر سلامت خواهی از سنگ ملامت سر مپیچ
کاین گهر در سینه کهسار پیدا می شود
۸گر به چشم دل درین گلشن تماشایی شوی
در دل هر خار صد گلزار پیدا می شود
۹از تن خاکی توانی گر بر آوردن غبار
گنجها در زیر این دیوار پیدا می شود
۱۰کفر پوشیده است در ایمان، اگر کاوش کنی
از میان سبحه هم زنار پیدا می شود
۱۱از مآل تیره روزان جهان غافل مشو
کز بخاری ابر گوهربار پیدا می شود
۱۲از سلاح جنگ گردد جوهر مردی عیان
زور منصور از کمان دار پیدا می شود
۱۳می شود در تنگدستی نفس کجرو مستقیم
راستی در راه تنگ از مار پیدا می شود
۱۴خونچکان شد ناله مرغ چمن از ناله ام
ذوق کار از غیرت همکار پیدا می شود
۱۵می توان از ناله صائب شنیدن بوی خون
هر چه در دل هست از گفتار پیدا می شود
۱۶