هرکه میگردد ز اهل ذکر، دانا میشود
خاک چون تسبیح شد بینا و گویا میشود
۱ضعف بر مجنون من کرده است عالم را وسیع
هر کف خاکی مرا دامان صحرا میشود
۲هرکه شد در عالم انصاف از صاحبدلان
در نظر هر نقطه سهوش سویدا میشود
۳کف نگردد راهزن غواص گوهر جوی را
چشم عبرتبین کجا محو تماشا میشود؟
۴دوربین از جامه فانوس یابد فیض شمع
از نسیم پیرهن یعقوب بینا میشود
۵دست بر دل نه که در بحر پرآشوب جهان
شاهد عجزست هر دستی که بالا میشود
۶خواب را بر کوهکن تصویر شیرین تلخ کرد
کار چون دلچسب شد خودکار فرما میشود
۷در کهنسالی جوانیهاست در سر عشق را
یوسف آخر فتنه حسن زلیخا میشود
۸حسن عالمسوز بیتاب است در ایجاد عشق
شمع چون روشن شود پروانه پیدا میشود
۹شد خط سبز از لب میگون ساقی دلپذیر
چون رگ تلخی به می پیچد گوارا میشود
۱۰حسن زندانی بود در حلقه فرمان عشق
طوق قمری سرو را انگشتر پا میشود
۱۱محض دلسوزی است واعظ حرف دوزخ گر زند
زان که در هرجا دهن واکرد سرما میشود!
۱۲حلقه ماتم شود بر سرو طوق قمریان
قد موزون تو در گلشن چو پیدا میشود
۱۳میگشاید شوق صائب عقدههای سخت را
آب گوهر عاقبت واصل به دریا میشود
۱۴