با وجود مرگ، کی هستی گوارا میشود؟
تلخی ماتم کجا شیرین به حلوا میشود
۱بر سر بازار چون آیینههای سادهلوح
جوهر بیناییم خرج تماشا میشود
۲هر بلندی پست میگردد به تدریج زمان
آخر این کهسارها دامان صحرا میشود
۳کوهکن از نقش شیرین پشت خود بر کوه داد
لاف بیکارست هرجا کار گویا میشود
۴از هجوم آهوان صحرا به مجنون تنگ شد
عشق در هرجا بود هنگامه پیدا میشود
۵میفتد در رشته کارم ز گوهر صد گره
چون صدف گر عقدهای از کار من وامیشود
۶گر چنین بالد به خود باغ از نوید مقدمت
سبزه خوابیدهاش چون سرو رعنا میشود
۷سنگ راه اتحاد سالک است افسردگی
چون گهر شد قطره دور از وصل دریا میشود
۸دیده هرکس که روشن شد به نور اتحاد
نه فلک در دیدهاش یک چشم بینا میشود
۹بیضه از فریاد بلبل چون جرس نالان شده است
عشق در گهواره ناطق همچو عیسی میشود
۱۰بر دد و دام است خون عاشقان صائب حرام
در دهان شیر مجنون بیمحابا میشود
۱۱