دل ز احیای شب دیجور روشن می شود
زین جواهر سرمه چشم کور روشن می شود
۱خویش را زیر و زبر کن کز فروغ آفتاب
بیشتر ویرانه از معمور روشن می شود
۲از خط شبرنگ می گردد نمایان آن دهن
راه این تنگ شکر از مور روشن می شود
۳با دل آزاری نگردد جمع حسن عاقبت
ز آتش آخر خانه زنبور روشن می شود
۴با دل سنگین نیم از رحمت حق ناامید
کز چراغان تجلی طور روشن می شود
۵شمع بی فانوس می سازد دل ما را سیاه
دیده ما از رخ مستور روشن می شود
۶شمع کافوری ندارد سود بر روی مزار
صائب از نور عبادت گور روشن می شود
۷