از تجرد نور حکمت در دل افزون میشود
خُم چو خالی شد ز مِی ، جایِ فلاطون میشود
۱صبر بر بیحاصلی میبایدش چون سرو کرد
در ریاض آفرینش هرکه موزون میشود
۲می چو شد انگور، بیرون آید از زندان خُم
میبرم غیرت بر آن عاقل که مجنون میشود
۳بر امید وصل، عاشق تن به سختی میدهد
بهر شیرین کوهکن حمال گلگون میشود
۴از غبار دل مگر انشای صحرایی کند
ورنه هامون کی حریف شور مجنون میشود؟
۵میکند در پرده شب جلوه دیگر شراب
از خط افزون نشئه لبهای میگون میشود
۶نیست قیل و قال ما چون عندلیبان بهر گل
بر سر خار ملامت بیشتر خون میشود
۷گر چنین خواهد ز بار حرص خم شد پشتها
خاک در اندک زمان منعم ز قارون میشود
۸پیش عفو حق چه باشد جرم ما آلودگان؟
بحر از سیلاب یک ساعت دگرگون میشود
۹ناصِح بیدرد صائب هرزه میسوزد نفس
میشود فرزانه مجنون مشک اگر خون میشود
۱۰