چشم فتانت که داد دلبریایی می دهد
غمزه را تعلیم کافر ماجرایی می دهد
۱اینچنین کز سرمه بیگانگی مست است مست
کی نگاهش با نگاهم آشنایی می دهد؟
۲وه چه سازم با دل بیطاقت خود کان نگاه
ساغر لبریز طاقت آزمایی می دهد
۳شانه در زلف تو دست باد را بر چوب بست
سرمه در چشم تو داد خودنمایی می دهد
۴تندرستی بر نمی تابد مزاج عاشقان
استخوان ما شکست مومیایی می دهد
۵صائب از آرایش دستار خواهش در گذر
غنچه این باغ بوی بیوفایی می دهد
۶