باده منصور در جام و سبوی من رسید
صاف شد این سیل خونین تا به جوی من رسید
۱عالمی خوشوقت شد از نافه سودای من
بر جنون زد بر دماغ هر که بوی من رسید
۲گشت شیرین از صفای سینه من چون صدف
آب تلخ و شور دریا تا به جوی من رسید
۳عشق نارس بود تا در شیشه افلاک بود
این شراب خام آخر در کدوی من رسید
۴غیرتم از نارسایی خون خود را می خورد
گرچه از مشرق به مغرب گفتگوی من رسید
۵آب آهن را زمین تشنه لب آهن رباست
تیغ او خواهد به فریاد گلوی من رسید
۶آه نومیدی غبار هستیم را برده بود
بر سر بالین من تا چاره جوی من رسید
۷در تلافی کوه غم از خاطرش برداشتم
دوش هرکس را گرانی از سبوی من رسید
۸سالکان را شوق من صائب سبکرفتار کرد
هرکسی هرجا رسید از گفتگوی من رسید
۹