خار در پیراهن فرزانه می ریزیم ما
گل به دامن بر سر دیوانه می ریزیم ما
۱قطره گوهر می شود در دامن بحر کرم
آبروی خویش در میخانه می ریزیم ما
۲در خطرگاه جهان فکر اقامت می کنیم
در گذار سیل، رنگ خانه می ریزیم ما
۳در دل ما شکوه خونین نمی گردد گره
هر چه در شیشه است، در پیمانه می ریزیم ما
۴در بساط ما چو ابر نوبهاران بخل نیست
هر چه می آید به کف، رندانه می ریزیم ما
۵انتظار قتل نامردی است در آیین عشق
خون خود چون کوهکن مردانه می ریزیم ما
۶درد خود را می کنیم اظهار پیش عاقلان
در زمین شور دایم دانه می ریزیم ما
۷هر چه نتوانیم با خود برد ازین عبرت سرا
هست تا فرصت، برون از خانه می ریزیم ما
۸بس که سختی دیده ایم از زندگانی چون شرار
خرده جان را سبکروحانه می ریزیم ما
۹تلخکام از نخل بارآور گذشتن مشکل است
سنگ چون اطفال بر دیوانه می ریزیم ما
۱۰خوشه امید ما خواهد به گردون سر کشید
در زمین خاکساری دانه می ریزیم ما
۱۱همت ما را نظر بر کاسه دریوزه نیست
بحر جای قطره در پیمانه می ریزیم ما
۱۲در حریم زلف اگر نگشاید از ما هیچ کار
آبی از مژگان به دست شانه می ریزیم ما
۱۳می شود معشوق عاشق چون کند قالب تهی
شمع از خاکستر پروانه می ریزیم ما
۱۴ریزش ما را نظر صائب به استحقاق نیست
پیش هر مرغی که باشد دانه می ریزیم ما
۱۵