ز خط آیینه روی که جوهردار میگردد؟
که در پیراهن آیینه جوهر خار میگردد
۱خجالت میکشم از نامههای بیجواب خود
که بار خاطر آن رخنه دیوار میگردد
۲جدا از پرتو رخسار او آیینهای دارم
که صیقل تا کمر در سبزه زنگار میگردد
۳قدم از خار میدزدیدم از کوتاهبینیها
ندانستم که خار پا گل دستار میگردد
۴یکی شد با فروغ مهر تا شبنم برید از گل
چه دولتها نصیب دیده بیدار میگردد
۵رگ خواب مرا ذوق شبیخون گلی دارد
که چشم شبنمی گر میپرد بیدار میگردد
۶اگر سنگ کمی داری ترازو را فلاخن کن
که اینجا محتسب پیوسته در بازار میگردد
۷اگر از شکر زلفش یک نفس خاموش بنشینم
ز کافر نعمتی مو بر تنم زنار میگردد
۸در آن محفل که صائب میکند میخانهپردازی
سر خورشید از یک ساغر سرشار میگردد
۹