ز خط هشیار کی آن نرگس مخمور می گردد؟
نمک بیهوشدارو زین می پرزور می گردد
۱زداغ عشق سر تا پای من چشم بصیرت شد
که از خورشیدتابان عالمی پر نور می گردد
۲زبی برگی به حسن عاقبت امیدها دارم
که دار آخر برومند از سر منصور می گردد
۳پرکاهی مروت نیست خرمن دستگاهان را
وگرنه دانه ای قفل دهان مور می گردد
۴زعشق لاله رویان داغ جانسوزی است عاشق را
که سردیهای دوران مرهم کافور می گردد
۵اگر آهو حصاری در بیابان کرد مجنون را
غزال از دورباش وحشت من دور می گردد
۶چرا از قامت خم می شود کم قوت پیران؟
اگر از حلقه گردیدن کمان پرزور می گردد
۷ندارد اینقدر استادگی تعمیر احوالم
به گرد دامنی ویرانه ام معمور می گردد
۸چنان از پرتو منت گریزان است طبع من
که از مهتاب زخمم چون نمک ناسور می گردد
۹همان جویای آوازه است خاک مسند آرایان
سر فغفور آخر کاسه فغفور می گردد
۱۰به خود محتاج خواهد پست فطرت دردمندان را
طبیب از صحت بیمار خود رنجور می گردد
۱۱عنان اختیار از دست بیرون می برد خست
عصاکش بر در دلها به پای کور می گردد
۱۲همان از خارخار حرص در زندان بود صائب
اگر دست سلیمان پایتخت مور می گردد
۱۳