نسیم نوبهاران بر دماغم بار میگردد
گل بیخار در پیراهن من خار میگردد
۱تن خاکی نگیرد پیش راه پاکدامانان
که در بر روی یوسف باز از دیوار میگردد
۲نهد احسان ساقی تاج لعل از بادهاش بر سر
سر هرکس که در میخانه بیدستار میگردد
۳چنان ترسیده است آیینهام از پرتو منت
که از صیقل جهان بر دیده من تار میگردد
۴ز سختیهای دوران میشود دشوارها آسان
مصور صورت شیرین درین کهسار میگردد
۵نباشد در جگر آب مروت بحر را، ورنه
چو گوهر جام ما از قطرهای سرشار میگردد
۶ندارد با زمین گیران غفلت گفتوگو سودی
ره خوابیده کی ز آواز پا بیدار میگردد؟
۷نگردانند از سنگ ملامت رو خداجویان
که چون سیلاب سنگین شد سبکرفتار میگردد
۸درشتیهای ره را عذرخواهی نیست چون منزل
اگر مردن نباشد زندگی دشوار میگردد
۹در ایام کهنسالی ز دنیا رو به عقبی کن
که میافتد به هرسو مایل این دیوار میگردد
۱۰ز بیآرامی از نقش مراد افتادهای غافل
چو شد استاده آب آیینه گلزار میگردد
۱۱در پوشیده سد ره شود مهمان غیبی را
گرانخوابی حجاب دولت بیدار میگردد
۱۲دل روشن ز حرف و صوت هیهات است بگشاید
بر این آیینه عکس طوطیان زنگار میگردد
۱۳چرا اندیشم از زخم زبان ناصحان صائب؟
که سوهان از درشتیهای من هموار میگردد
۱۴