به خدمت بنده از آزادمردان زود میگردد
ایاز از حسن خدمت عاقبت محمود میگردد
۱به عشق آویز، دل را از هوس گر پاک میخواهی
که از آتش زر مغشوش خالص زود میگردد
۲به دریا میرسد ابر بهار از قطرهافشانی
زیان مایهداران مروت سود میگردد
۳نماند دست ارباب کرم در آستین هرگز
که در جیب کریمان زر چو گل موجود میگردد
۴چرا مهر خموشی از لب گفتار بردارم؟
که روشن خانهام زین روزن مسدود میگردد
۵به پیغامی مرا دریاب اگر مکتوب نفرستی
که بلبل در قفس از بوی گل خشنود میگردد
۶سرایت میکند در بیگناهان خشم جباران
زمین را می درد شیری که خشمآلود میگردد
۷ز قتل عاشقان رنگین نشد مژگان خونریزش
که بیآب است هر تیغی که خونآلود میگردد
۸گرامی دار صائب سینهچاکان محبت را
کز این محراب هرکس سر کشد مردود میگردد
۹