گرانی میکند بر تن چو سر بیجوش میگردد
سبو چون خالی از می گشت بار دوش میگردد
۱ز نور عاریت بگذر که شمع ماه تابان را
اگر صدبار روشن میکنی خاموش میگردد
۲در آن محفل گل از کیفیت می میتوان چیدن
که ساقی پیشتر از دیگران مدهوش میگردد
۳خطر بسیار دارد در کمین همواری دشمن
ز سگ غافل مشو زنهار چون خاموش میگردد
۴در آن گلشن که می در جام ریزد مست ناز من
فغان بلبلان گلبانگ نوشانوش میگردد
۵ندارد خاکساری با بزرگی جنگ در مشرب
که در کوی مغان گردون سبو بر دوش میگردد
۶ز خجلت طوق قمری دام زیر خاک خواهد شد
اگر سرو چمن با قامتش همدوش میگردد
۷نه بیدردی است گر اشکم به چشم تر نمیآید
چو آتش تند افتد، آب صرف جوش میگردد
۸قناعت کن، کز این گلشن به بویی هرکه قانع شد
چو زنبور عسل کاشانهاش پرنوش میگردد
۹از ان ماه از تمامی میگذارد روی در نقصان
که دایم خرمن او صرف یک آغوش میگردد
۱۰مرا باغ و بهاری نیست غیر از بوی درویشی
دل بیمار من از کاهگل بیهوش میگردد
۱۱مشو با پردلی ایمن ز خصم ناتوان صائب
که از اندک نسیمی بحر جوشنپوش میگردد
۱۲