ز گل تنها کجا بزم گلستان ساز میگردد؟
که این هنگامه گرم از شعله آواز میگردد
۱امید بازگشتن دل به زلف او عبث دارد
به ناف آهوان کی نافه هرگز بازمیگردد؟
۲به روی بستر گل خواب راحت نیست شبنم را
نقاب از روی گلرنگ که امشب باز میگردد؟
۳تعجب نیست گردد گرد خط داروی بیهوشی
نگه در پرده چشمی که خواب ناز میگردد
۴مشبک میشود چون پرده زنبوری از کاوش
اگر سد سکندر پرده این راز میگردد
۵تو کز اهل بصیرت نیستی قطع منازل کن
که بینا چون شرر و اصل به یک پرواز میگردد
۶ندارد در کمند جذبه بحر لطف کوتاهی
که هر موجی که میبینی به دریا بازمیگردد
۷ملامتگر سر از دنبال بد گوهر نمیدارد
زبان آتشین شمع خرج گاز میگردد
۸به فردای قیامت میفتد نشو و نمای ما
به این تمکین اگر قانون طالع ساز میگردد
۹سخن را روی گرم از قید خاموشی برون آرد
سپند از آتش سوزان بلند آواز میگردد
۱۰چو انجم تا سحر مژگان به یکدیگر نخواهی زد
اگر دانی چه درها در دل شب باز میگردد
۱۱درون پیکر خشک آتشی از عشق او دارم
که میسوزد چونی هرکس به من دمساز میگردد
۱۲به شمع صبح ماند شعله آواز بلبل را
همانا خامه صائب نواپرداز میگردد
۱۳